Monday, March 4, 2024

آنطور که من تبدیل شدم به ما


دیکتاتورها نمی‌دانند چقدر ما را بهم نزدیک می‌کنند.

 ما جمعی متثکر که شاید در جهانی دیگر و کشوری آرام هیچ اشتراکی با هم نداشتیم و هر روز صبح بیتفاوت از کنار هم رد میشدیم و خودمان را محل کارها می‌رساندیم یا چون همه چیز روی روال معمول بود جز از سر بطالت شبکه‌های اجتماعی را چک نمی‌کردیم و لابد اصلا نمی‌دانستیم مثلا فلان وزیر درباره فلان کار چه گفته و کرده ما که فقط دوستان خودمان را داشتیم  و معاشرتمان با غریبه‌ها از سر اتفاق بود و به ندرت چیز خوبی ازشان درمی‌آمد اینجا بهم نزدیکیم بسیار بیشتر از آن‌چیزی که حکومت فکرش را می‌کند. ما وقتی از کنار هم رد می‌شویم می‌دانیم چه کسی معترض است، چه کسی مبارز است انگار بو میکشیم حسش می‌کنیم بهم نگاه می‌کنیم لبخند می‌زنیم.

 ما هم را پیدا می‌کنیم پشت قفسه کتابفروشی‌ها وقتی با وسواس کتابی را پیدا می کنیم و ما و فقط خود ما م‌یدانیم در جستجوی چنین کتابی بودن چه معنی دارد. ما هم را پیدا می‌کنیم از روی یک چیز ساده، از روی لباسهایی که هر صبح انتخاب می‌کنیم و ساده‌تر از آن، از روی لباسی که انتخاب نمی‌کنیم ما در شبکه‌های اجتماعی دنبال همفکریم، در دانشگاه و در هرجایی که غیرخودمان کسی باشد. ما هر روز سودای این را داریم که چطور زیادتر شویم و به آن فکر می‌کنیم. در ذهنمان رویایی داریم رویای آن روز بزرگ و برایش برنامه ریزی می‌کنیم و فقط خودمان می‌دانیم که چه کارهایی برایش نکرده‌ایم و حاضریم چه کنیم.

بیچاره حکومت که نمی‌داند ما درحال رشدیم با هم نفس می‌کشیم و با هم به نبودنش فکر می‌کنیم، به آن رویای بزرگ.

No comments:

Post a Comment